.: ɪᴍɪᴍᴇᴄʜ :.

337

روی صندلی پارک نشسته ام سرم را روی لنز دوربینم میگذارم  و به عواقب تمام کارهایی که نکرده ام می اندیشم. معلوم نیست بهار است یا پاییز. معلوم نیست چیست که به آن خیره شده ام. آدم ها از اطرافم می گذرند و من آنقدر احساسشان نمی کنم که کم کم دارم شک می کنم واقعی باشند. آن آدمی که روی کاغذ هستم را در ذهن مرور می کنم و به تفاوت های خودم می اندیشم. کم سن و سال تر که بودم فکر نمی کردم روزی برسد که تا این حد عادی شده باشم. حالم خوش نیست، نه اینکه از خنده به دور بوده باشم نه! اصلا حرف از سرخوشی یا غم و غصه نیست. حالم خوش نیست می فهمی؟ حالم! این سرگیجه های گاه به گاه و این لایعقلی های ناموزون هم دستم را به جایی بند نمی کند. به تمام آنچه که از دست نداده ام فکر می کنم. دلم میخواهد غصه رفتنت را بخورم اما غصه ام نمی آید. واژه ی غصه را فراموش کن، بی خود گفتم، دوست دارم بخواهم باشی، دوست دارم نبودنت برایم معنی داشته باشد. دوست دارم ببینمت و به چشم های درشت و زیبایت بگویم دوستت ندارم و تو بخندی. مثل همان لبخندی که با اولین سلاممان فاصله ها داشت

دوست دارم بازهم توی همان پارکِ رو به روی شهرداری میدان شهدا بشینیم و من حرف بزنم و بگویی حرفی ندارم و باز کفری شوم!

حالا از تو جز یک سری تصویر گنگ و مبهم چیزی برایم نمانده که گاه گاه پیش چشمم می آیند یعنی از تو که نه، از خودم. کاش می شد به همان تصاویر چنگ زد. هیچ کس نمی تواند بفهمد به یاد آمدن یک سری تصاویر آتش زیر خاکستر کدام احساسات را روشن می کند و چه می کند با آدم. چه می گوید به آدم.

از تو که بگذریم خیلی چیزهای دیگر هم هست. خیلی. اما از تو راحت می توان حرف زد. درد نیستی اما از تو درد دل میکنم. هیچ وقت نمی توانم بفهمم تو چه معنایی برایم داشتی تو را چگونه معنی می کردم و لذتش هم در همین سردرگمی بوده احتمالن، در همین گیجی ها و غیر را فراموشی ها. تو در بی معنایی معنی می گیری. مثل عدم در بودن. یک چیزی هایی هم ست که زیر خروارها گذشته خاک می خورد. اگر همین حالا کسی باشد که دنیایی مثل آن روزها برایم ترسیم کند یعنی منظورم اینست که کاری کند ترسیم کنم، یا ترسیم شود، ... ادامه ی این جمله را صد بار نوشتم و پاک کردم، بلد نیستم بنویسمش. ترسیمی که درهم، نامفهوم، ترسیمی که بدون  مرز و بی شروع و پایان باشد که هیچش معلوم نیست چیست مثل کیهان بی سرو ته که فقط می دانیم در آنیم.

حالا که متنم را نوشته ام، همان متنی که از اینجا به بعدش را اینجا نمی نویسم، احساس می کنم خالی ام و این را دوست دارم.

پ ن یک )

من از من کلافه م، منو درک کن!! نمى خوام به من حسى پیدا کنى!

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی