بعضی ها یکنفر نیستند ؛ یک نسبت ندارند ؛ یک تنه ده نفرند ؛ یک تنه احساس و وجودیت چندین نفر رو به دوش میکشند ؛ از دست دادن این افراد هیچوقت یک داغ به قلب نخواهد گذاشت ؛ آدم ها خیلی وقت ها غمگینند ؛ خیلی وقت ها گریه میکنند ؛ افسرده اند ؛ اما به تعداد انگشتان یک دست هم شاید نشه که یک واقعه اونقدر روی آدم تاثیر بزاره که با انواع اقسام روش ها سعی به تخلیه خودت داشته باشی اما هر لحظه جای سبک شدن سنگین تر شی ؛ جوری روی آدم تاثیر بزاره که قفسه سینت تنگ شه ؛ نفس هات نامنظم شه ؛ اشک هات رو پاک کنی آب بخوری که بغضت فروکش کنه سعی کنی که گریه نکنی اما بی اختیار باز چشم هات با اشک هات گرم شن ؛این درد ها هیچوقت از یاد آدم نخواهد رفت ؛ علی الخصوص زمانی که ته تغاری باشی ؛ از جماعت نوه ها آخرین باشی ؛ خانه زاد باشی ؛ از تولد مثل پدر در کنارش باشی ؛ از دست دادن بعضی ها یک داغ به دل آدم ها نمیزاره ؛ گاهی با از دست دادن پدربزرگ ؛ پدرت ؛ معلمت ؛ تکیه گاهت ؛ برکت خونه ات ؛ دعاگوی پشت سرت ؛ و یک مرد واقعی رو از دست خواهی داد ؛ یکهو بخودت میایدمیبینی پشتت خالی شده ؛ ثابت کردن دوست داشتن خیلی اوقات نیاز به فرستادن اهنگ واستیکر عاشقانه ؛ هدیه دادن ؛ یا حرف قلمبه سلمبه نداره یکوقت یک پیرمردی که ده ها سال باهات اختلاف سنی و دیدگاهی داره ؛ با خنده های گاه و بیگاهش ؛ با تلاش برای تربیت ؛ بااینکه حواسش همیشه بهت باشه ؛ گاهی یک مرد میتونه یک دنیا باشه یک کوه باشه ؛ از دستش که میدی ... سخته میدونی ؟ من هم مثل پدرم یتیم شدم ...
پ ن یک )
از زمان تولدم که یادم هست ؛ از زمان تولدش که برام تعریف کردند تا دیشب ساعت دوازده شب که رفت ؛ تمام دین و دنیاش یک جمله بود ؛ و اشـهــدآنّٓ عٓــلــیً ولــــی الــلــه . . . اونقدر گفت که مرگش همزمان شد با ایام شهادت مولا - روزهای آخر صدا نداشت دید نداشت نفس نداشت تنفس با دستگاه بود اما لب ها مدام پشت هم تکرار میکرد : عــلــی ... عــلــی ... عــلــی ... عــلــی
من مات علی حب علی مات شهیدا
پ ن دو )
از کلیه دوستانی که لطف کردند منت گذاشتند همدردی کردند صمیمانه سپاسگذارم


تشکر میکنم اگر فاتحه ای برایش قرائت کنید