اصلا باید قبل اینکـه یکنفر از جنس مخالفت را انتخاب کنی و تمام دنیایت بنامش کنی باید اورا بخوانی ؛ اورا بدانی : زمان اش حالا نیست ؛ حالا نه ؛ قبل از آنکه وارد شوی قبل از آنکه عاشق کنید و عاشق شوید او را بشناسید ؛ باید تمام ابعاد شخصیت او را درک کنید ؛ اگر از ابتدا دقت نکنید اگر از ابتدا نشناسید و بخواهید شروع کنید و ادامه بدید و در حین ادامه دادن بشناسید هیچوقت او را نخواهید شناخت ؛ اگر روزی تصمیم بگیرد که نماند و برود هم نمیتوانید مانعش شوید ؛ شما او را نشناخته اید ؛ پس نمیتوانید جلوی راهش را بگیرید ؛ نمیتوانید آرامش را به زندگی اش بیاورید تو هیچوقت در زندگی ات مرد ها را نخواندی ؛ تو هیچوقت ندانستی من یک حسود به معنای تمام ام ؛ ندانستی که روزی تک تک قلب های قرمزی که تعدادشان را اعداد پای عکس دستانت جمع میکند و نشان میدهد میتواند حسادت مردت را برانگیزد ؛ نه به این دلیل که شمار قلب های قرمزت بیشتر از قلب های قرمز پای عکس های من ست ؛از صمیم قلب حسادت میکنم به تمام لذتی که مرد های دیگر با دیدن تو میبرند ؛نمیدانستی که مردِ تو حتی به پسربچه های مهمان خانه ات هم حسادت میکند ؛که وقتی همه دورهم نشسته اند و گرم صحبت اند چقدر ادم ها حسود میکنـد کارهایت ؛ که پسربچه ها را دور خودت جمع میکنی ؛ تمام حواست را جمعشان میکنی ؛ آخر میهمانی که میشود ؛ همان پسربچه که بهانــه گیر میشود را با صبر و حوصله برایش حرف میزنی ؛موهایش رامرتب میکنی ؛ تو نمیدانی چقدر حسادت ادم را قلقلک میدهد ؛ حق باتوست من مالکیت طلبم ؛ اگر حس مالکیت بین من و تو نباشد کجاباشد  ؟!! حس مالکیت ست که رنگ رژت را برایم مهم میکند ؛ باز و بسته بودن جلوی مانتو ات برایم مهم میکند ؛که کمی دیر به خانه برسی انگاردلم را مچاله کرده اند ؛ کاش خوانده بودی میدانستی مردی که دوستت ندارد با هیچ حرفی با هیچ کاری حس حسادتش را نمیتوانی تحریک کنی ؛ کاش میدانستی مردی که دوستت ندارد ؛ با ؛ امشب خاستگار دارم ؛ باافزودن پسوند جان به انتهای اسمت ؛ با کامنت ها و پیام های ناشناس و توجه ات به پسربچه های کوچک هم حتی دلش نمیلرزد چه برسد به حسادت کردن ؛ کاش مرد را میخواندی و غیرت را میدانستی ، کسی که دوستت دارد رویت غیرت دارد ؛ غیرت داشتن به داد و بیداد و گیر دادن به ارایش و موهایت نیست ؛ غیرت یعنی نذاشتم سفیدیِ چشمات ، رگه ی قرمز بیفته توشون یعنی نذاشتم صدات از بغض و شونه هان از غم بلرزه غیرت یعنی ، مراقب دلت بودم وقتی خودت حواست نبود مراقب روحت بودم غیرت یعنی ، فقط من تونستم از ته دل  خنده بیارم رو لبات ، حتی تو بدترین شرایط غیرت یعنی ، خنده ها و گریه ها و غرغر کردنا و ناز کردنات فقط واسه من بود غیرت یعنی ، موندم به پات و با موندنم ثابت کردم میخوام فقط مالِ من باشی نه با داد و دعوا غیرت یعنی ، زل زدم تو چشمات بگم دوستت دارم دلم لرزید گفتم غیرِ تو ، هیچکس نمیتونه دلمو بلرزونه ! بیغیرت یعنی کسی که غیرت رو ببینه و درک نکنه کاش مرد رو از اول میخوندی میفهمیدی ! الان وقتش نیست که بگی من نشناختمت از اول ! یه نموره دیره ! میدونی ؟ این فاجعه است، فاجعه اما برای من این روزها بهترین روزهاست واسه توحالاست که باید بخندی، حالاست که باید رها باشی و آزاد، حالاست که باید دخترانگی کنی نباید غرورت رو زمین بزنی  برای نداشتنِ مَردی که حواسش غیر تو به کسی نیست حتی خودش ؛ واسه نداشتنِ مردِ غیرتیِ فکر بسته

پ ن یک

چته جوون ؟

اقای دکتر ذوق کنم خراب شده! واسه هیچی دیگه ذوق نمیکنم!

پ ن دوم )

معرفی کتاب

مردان مریخی زنان ونوسی - دکتر جان گری 

رازهایی در مورد زن ها     - دکتر باربارا دی انجیلیس

پ ن سوم

برای شناخت مرد ها کتاب و ... لازم نیست ؛ فقط کافیست غیرت و محبت شون رو درک کنید ! تاکید میکنم ؛ مرد ؛ 

پ ن چهارم )

دلم قهوه میخواد ! همین حالا با تو . . .