همیشه از اول فرق داشت ؛ بودنش فرق داشت ؛ موندش فرق داشت  ادعا نمیکرد ؛ اما عمل میکرد ؛ هرچقدر طردش کردم ؛ هرچقدرنامرد بودم ؛ پشتم وایساد ؛ بی هوا برمیگشتم پشتم رو ببینم ؛ میخندیـــــد دستش رو دراز میکرد ؛ رفاقت میکرد ؛ از رفاقت گذشت ؛ برادری کرد برادر که شد قضیه فرق کرد ؛ تفاوتش با بقیه روی زبونش نبود ؛ همه رو روی اعمالش میدیدی ؛ خیلی جا شد طبق میلش عمل نکردم ؛ اما جای رد کردن ؛ جای رفتار امروزی ها که مخالف میلشون که باشــی کم کم میرن تو پیچ و یکجا میگن ببین راه من از تو جداست ؛ اما این هیچوقت بهم نگفت برو ؛ نگفت راه من و تو جداست ؛ نرفت تو پیچ اگر خراب میکردم ؛ شروع نمیکرد زخم زبون زدن که آره من گفتم نکن ؛ و حقته و ... هر وقت خراب کردم سرم رو پایین گرفتم رسیدم جلوش بهم گفت ؛ ارفع رأسک ( سرت رو بلند کن ) ؛ میدید خراب کردم اما ردنکرد وایساد ؛ کمک کرد ؛ درستش کردیم ؛ مرامش معرفتش بزرگیش و .... با زبون خلاصه نمیشد ؛ جوری بهت ثابت میکرد که تا مغز استخونت لذتش رو حس میکردی ؛ دلم و قلبم به هیچ حس و شخص و چیزی  خوش نیست ؛ بقول علی قاضی نظام هرکس تاریخ انقضا داره ؛ زده ام دلزده ام از چیز ها و شخص ها و حس ها که موندگار نیستن که تا وقتی لازمت دارن باهاتن و بعدش پیامت هم سین نمیکنن ؛ اما پشتم بهش گرمه پشتم بهش گرمه که سخت شد دوتا دستاش پشت شونه هامه نمیزاره عقب باشم ؛ که اگر پام لیز خورد پشتم هست نزاره زمین بخورم ؛ تو همه چیز تکه ؛ امشب شب تولدش بود ؛ واجب دونستم نمک نشناس نباشم ؛ که حالم خوب شد یادم بره ؛ داداش ؛ رفیق ؛ مرد ؛ تکیه گاه  حسین جان تولدت مبارک ؛ خاکتم 

پ ن یک

چه شبایی ز جدایی تو هق هق کردم...

خسته ام از همه عالم بطلب دق کردم...