من قبل تر فکر میکردم زن ها نباید بترسنداز هرچی هم بترسند نباید از مردشون بترسند چون تنها شخصِ همیشگیشونه همیشه بدم میومد ازمردهایی که مثل سگ پاچه میگیرن ؛ مثل سگ داد و بیداد میکنند ؛ مثل سگ آسیب میزنن ؛ وحشــی میشن ؛ بعد از تو اما بزرگ شدم ؛ یعنی تو بزرگم کردی ؛ باورم رو عوض کردی ؛ حالا الان از نظرم باید با یک زن از سگ هم بدتر رفتار کرد ؛ زن لیاقت و جنبه محبت نداره ؛ زن لیاقت و جنبه ی ریزبینی و دیده شدن ظرافت هاش رو نداره ؛ زن فقط تشنه دیده شدنه ؛ چند باری که ببینیش ؛ دستش رو میزاره رو چونت هولت میده اونطرف ؛ اگر با یک زن سگ نباشی ؛ اونوقت فکر میکنه تو اسب بارکشی ، هروقت نیازت داشت سوارت میشه سواریش رو میکنه ؛ نیازش که رفع شد نگاهم نمیکنه ؛ اگر مثل سگ مدام پاچه بگیری و گیر بدی اونوقت هر لحظه مراقبه کار خطایی نکنه ، هرلحظه مراقبه کمت نزاره تو عشق ؛ هر لحظه حواسش بهت هست ؛ میدونی ؟! زن جنبه محبت دیدن نداره ! همین و بس