دروغ چرا ؟! حالـا فلانی و فلانی بیان بگن که آدم های از خود راضی و خودخواه را دوست ندارند این چه ربطی به مادارد ؟

 اتفاقا برعکس همه من عاشق ادم های لجباز و یک دنده و از خود راضی ام ، آدم هایی که به خودشون اهمیت میدن براشون

 مهم نیست که فلان کس الان چه حالی داره کمک کنن بهش یا نه ! همون آدم هایی که از محزنت آدم های اطرافشون بی غم

 اند ، من اما با اینکه همیشه عاشق این نوع شخصیت ها بودم خودم هیچوقت نتونستم همچین شخصیت جذاب و دلنشین ای

 باشم ، ژستش رو خیلی گرفتم اما نتونستم ، گاهی دست فروشی کودک پنج ساله سر چهار راه تا یکهفته حالم رو میگیره

 گاهی توی دعوا های با معشوقه ام با اینکه مقصر اون میشد اما نمیخواستم شرمندگیش رو ببینم من کوتاه میومدم گاهــی

 با تموم خستگی های ناشی از فعالیت روزانه وقتی حال معشوقه ام رو بد میدیدم حالم بد میشد هرکار میکردم که فقط خوب

 باشه ! میبینید ؟ ذهن من پر شده از دیگران ، چی میپوشند ؟ چی میخورند ؟ مشکلی دارند ؟ ندارند ؟ یا .  .  . شاید بــا

 خودت بگی یعنی چی ؟ مگه به فکر دیگران بودن بده ؟ نه عزیز بد نیست اما توهم چند باری به فکر دیگران باشی تشکر که

 لازم نیست اما بهت بگن با قصد خاصی همراهیمون کردی همینطوری میشی توهم وقتی مرام بزاری جواب بی مرامی ببینی

 همینطوری میشی ، پشیمون میشی از اینکه بخوای به فکر کسی باشی بعد هی میخوای بخودت فکر کنی باز فکرت پیــــش

 دیگرانه ، بعد اخر سر بجایی میرسی که با خودت فکر میکنی پس خودم چی ؟ حرفام ، دلگیری هام و . . . خودم چی پس؟