.: ɪᴍɪᴍᴇᴄʜ :.

569

هم تو میدونی هم من که خیلی وقته دستمو از دستت کشیدم بیرون ؛ تا با تو بودم حالم خوش بود از وقتی که تو نیستی ... توی دعای ابوحمزه ثمالی خطاب بخدا میگه من اگر اشتباهی کردم از قصد مخالفت با تو نبوده از قصد اذیت کردنت نبوده ؛ زورم به نفسم نرسید ... خودت بهتر از من میدونی دل ازار و اذیتت رو ندارم دل مخالفت باهات و ندارم فقط بدون از قصد نبوده ؛ زورم به نفسم نرسیده ؛ دوست داشتم سگت باشم ؛ منظور خود سگ نیست منظور مرام و معرفت و وفاداری سگ بود که هیچ حیوان و انسانی به اندازه سگ با وفا نیست ؛ من با وفا نبودم از سگ کمترم ... دست خودم نیست اسمت که میاد محرمت که میاد از خود بیخود میشم ؛ بگذار آدمیان طعنه زنندم ... دوست داشتنت مرد میخواد مرد میخواد غرق دنیا و زر و برقش نشی و جای لباس های مارک با یه پیرهن مشکی حالت عوض شه ؛ درسته منم کمی غرق دنیا شدم اما اگر تو بازم دستم رو بگیری من با لباس خاکی کنار تو بودن رو به تموم مارک های دنیا ترجیح میدم من معمولا عقیده ام رو توی فضای مجازی دخیل نمیکنم اما حسین (ع) فرق داره حسین اعتقاد نیست تموم وجودمه میدونم با گذاشتن این پست افراد زیادی انفالو میکنن اما پشیزی ارزش نداره ؛ تو نباشی میخوام دنیاش نباشه ؛ دو ساله سالم رو باتو شروع میکنم دوست دارم اخرین سال عمرمم با تو توی حرمت تموم کنم که البته میدونم لیاقت میخواد ........

بمناسبت ایام شهادت سیدالشهدا آقا و مولا و قدیمی ترین رفیقم فعالیت پیج تا بعد از عاشورا متوقف خواهد شد 

هیچکس در کل این عالم خریدارم نشد / مال بد وصله به ریش صاحبش خورده حسین ...

ایهاالمشتی درهم بخر .......

اذان به وقت گلوی بریده ...

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور

568

 

تموم شد ؛ در یک چشم بهم زدن تموم شد ؛ دل توی دلم نیست ؛ از دل آشوبه کلافه ام ؛ هر سال هر قدر به عاشورا نزدیک تر میشیم آشوب تر میشم ؛ انگار که دوباره کربلا اتفاق میافته جلوی چشم من ؛ و من مات و مبهوتم هیچ چیز نمیفهمم انگار توی کما به سر میبرم ؛ مقتل رو باز میکنم شروع میکنم ؛

و شمر با چکمه پیکر حسین را برگرداند ؛ دست هایش را میان گیسوان حسین نمود و سر را بالا آورد ؛ سپس از پشت گردن شروع کرد به خنجر کشیدن ؛ نه یکبار نه دوبار ؛ خنجر کند انتخاب کرد که زجر کش کند با دوازه ضربه خنجر سر حسین را جدا کرد ... و اما ؛ و اما زینب از روی تل داشت تماشا میکرد ...

مقتل رو میبندم ؛ نمیتونم بخونم که بعد از جداکردن سر با پیکر آقا چه کردند ؛ مبهوت ام ؛ من الان باید جان داده باشم پای این غم باید غالب تهی کرده باشم سینه ی حسین ؟ چکمه های شمر ؟ خنجر کند ؟ مشت لای گیسوان حسین ؟ ... چرا زنده ام نمیدانم بقول نریمان پناهی کار ؛ کار سیدالشهدا(ع)ست ؛ دل ها رو تسخیر کرده ؛ وگرنه پای این غم باید جان داد ... باید جان داد...

این رو من میگم هیچ کجا هم ننوشته ؛ فرض کن شمر با چکمه روی سینه نشسته گیسوان در مشت در حال خنجر زدن ؛ از گوشه ای یک دختر بچه سه ساله نگاه میکند ... تو خرابه وقتی سر رو آوردن جلو حضرت رقیه (س) با چشم گریون گفت : بابایی ... بیدار شو ... دیدم موهاتو کشیدن ؛ ببین موهای منم سوزوندن ؛موهای منم کشیدن ؛ بزار بریم خونه خودم برات شونه میکنم .......

خدایا اگر قراره بمیرم مرگ منو تو عزای سیدالشهدا(ع) روز عاشورا قرار بده من طاقت ندارم خدا 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور

567


روزعاشوراکه میگذردهمه شور ها تمام میشود همه هیات رفتن ها کم میشود ؛ انگار همه چیز تمام شده !!! اما هیچکس به این فکر نمیکند که ظهر عاشورا که گذشت و مثل چنین وقتی عصر عاشورا رسید ؛ برای اسب هانعل تازه کوبیدند ؛ خواستند انگشتر آقا را ببرند از انگشت خارج نشد کل انگشت را با انگشتر برید و رفت ؛ عصر عاشورا که شد اسب ها را به روی پیکر بی سر سیدالشهدا (ع) دواندند ؛ عصر عاشورا که شد زینب کبری (س) دیگر محرمی نداشت ؛ از ظهر استرس و اضطراب داشت و حالا باید طعم اسارت را مزه مزه کند ؛ حالا رقیه باید خلخال از پایش گوشواره از گوشش بدزدند ؛ حالا معجر زن ها را به غارت میبرند حالا سر حسین بن علی (ع) و سر عباس بن علی (ع) به روی نی سوار است و بدن بی سرشان روی زمین و خاک کربلا رها شده حالا با نیزه پشت خیمه ها مدام در خاک فرو میکنند ؛ یکی شان داد میزند ؛ پیدایش کردم ؛ علی اصغر را به خاک سپرده بودند اما با نیزه از خاک بیرون کشیدند سرش را به نی کردند ؛ حالا هر زنی از اهل حرم اگر خسته باشد و با سرعت کم راه بیاید تقاصش شلاق است تقاصش کعب نی است ؛ حالا زمان غربت زینب کبری (س) ست ؛ میدانم که پست های مذهبی را نمیپسندید و از قبل گفته بودم دهه اول فقط پست و استوری میگذارم ؛ خیالتان راحت تمام شد ؛ اما ما مانده ایم و غم غروب عاشورا و اسارت رقیه خاتون (س) و غم مهدی فاطمه (س) که امروز و فردا تا اربعین چه میگذرد به روزگار امام زمان (عج)
صدقه فراموش نشه

تا عاشورای سال بعد کی مرده و کی زنده ؛ اگر مُردم یادم کنید بگید دیوانه بود اما با تمام دیوانگیش عاشق رقیه (س) بود

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور

566

عمه زینب ؟ 

عمو عباس کجاست ؟! تا وقتی عمو عباس بود کسی بهمون نمیخندید ؛ عمو عباس اینجایی ؟ من چشمام تار میبینه عمو میدونی چیشد ؟ اومدن ما رو زدن ؛ معجر از سرمون کشیدن عمو تا وقتی بودی کسی جرأت نمیکرد بما نگاه کنه ؛ چیشد که رفتی ؟ عمو عمه میگفت عمو عباس رفته براتون آب بیاره عمو عباس ما آب نمیخوایم بیا ؛ بیا اینجا پیرزن پیرمرد ها و مردم دختربچه پسربچه هاشون و میارن دم خرابه به ما میخندن ؛ عمو بیا بگو من دختر حسین (ع) ام ؛ عمو خیلی بدن اینها ؛ هر موقع خواستن ما رو اذیت کنن عمه زینب رفت جلو ؛ عمو عمه رو خیلی زدن ؛ زورشون به عمه زینب رسیده  عمو من میترسم ؛ دیگه نیستی منو بزاری رو شونه هات ؟عمو همه مون و که زدن جمع مون کردن سوار اسب ها بشیم ؛ عمه زینب به هر طرف نگاه کرد مرد مَحرم ندید ؛ نه خودش به تنهایی میتونست سوار شه نه محرمی داشت که کمکش کنه به چه کنم چه کنم افتاده بود ؛ همه شون به عمه زینب میخندیدن ؛ مسخره میکردن ؛ شیری افتاد ز پا و همگی شیر شدند گذر گرگ به آهوی حرم‌ها افتاد عمو نبودی ببینی پیر مرد ها عصاهاشون رو برعکس کردن ته عصاشون و گرفتند با سر عصا محکم میزدن تو دهان بابام ؛ عمو نبودی ببینی همون پیرمرده بود که سر راهمون تشنه بود بابا بهش آب داد یادته ؟ همون اومد نیزه رو فرو کرد توی حلق بابام ؛ عمو نبودی ببینی شیری افتاد ز پا و همگی شیر شدند همه با نیزه اومدند هر کس تونست نیزه رو از پهلوی بابام فرو کرد تو بدنش ؛ عمو میبینی اشکامو ؟ بازم نمیای ؟ بزار بگم پس نبودی ببینی همه شون جمع شدند تو دامن شون سنگ جمع کردن از توان که رفت پدرم شروع کردن سنگ زدن به سر بابا همه صورتش پر خون شد ؛ ولی عمو ... عمو یدونه از سنگها خیلی بزرگ بود ... خیلی محکم زد .... خیلی دقیق زد ... زد وسط پیشونی بابام ؛ پیشونی بابام شکست ؛ .... جزع و گریه رقیه و بهانه گیری پدر شدت گرفت ؛ یزید از خواب بیدار شد گفت چه کسی ست ؟ گفتند دختر حسین بن علی (ع) ست پدرش را میخواهد ؛ دستور داد سر پدرش را برایش ببرید .... سر را در طشت قرار دادند و آورند ؛ حضرت زینب(ع) فهمید خواست جلو گیری کند کنارش زدند سر سیدالشهدا را گذاشتند در دامان رقیه خاتون ؛ رقیه ساکت شد ... مات و مبهوت سر پدر را نگاه کرد .... چند لحظه بعد رقیه غالب تهی کرد و شهید شد ...

بر منکربی بی رقیه (س) لعنت 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور

565

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ مَنْ أَرَادَ اللَّهُ بِهِ الْخَیْرَ قَذَفَ فِی قَلْبِهِ حُبَّ الْحُسَیْنِ علیه السلام وَ حُبَّ زِیَارَتِهِ وَ مَنْ أَرَادَ اللَّهُ بِهِ السُّوءَ قَذَفَ فِی قَلْبِهِ بُغْضَ الْحُسَیْنِ علیه السلام وَ بُغْضَ زِیَارَتِهِ

امام صادق علیه السلام فرمودند: هرکسی که خداوند خیرش را بخواهد، حب امام حسین علیه السلام و حب زیارتش را در قلب او می‌اندازد و هر که را خداوند بدیش را بخواهد، بغض نسبت به امام حسین علیه السلام و بغض زیارت آن حضرت را در قلب او می اندازد.(وسائل الشیعه/ج14/ص496)

چرا هزار و چهارصد ساله هر سال برای آقاعزاداری میکنیم ؟ 

پیامبرگرامی اسلام صلی‌الله علیه و آله و سلم»:

إنّ لِقَتلِ الحُسینِ حَرارَةً فی‌ قُلوبِ المُؤمِنینَ لاتَبرُدُ اَبَداً.

شهادت امام حسین علیه‌السلام یک داغ سوزانی است در دل مؤمنین که هرگز به سردی نمی‌گراید (و هرگز از بین نخواهد رفت). (جامع‌احادیث‌ الشیعه، ج ١٢، ص ٥٥٦)

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور

564

ببین اصلا رقیه نه ؛ تو بیا فرض کن یک دختری هست سه ساله ؛ تازه داره زبون ریزی یاد میگیره تازه داره ناز کردن واسه پدرش رو یاد میگیره این دختر سه ساله رو تصور کن دو تا سوراخ کوچیک رو گوشش هست با دوتا گوشواره کوچولو و نمکی ؛ این دختر سه ساله رو تصور کن تا بحال کوچکترین خاری به پاش نرفته ؛ تموم این سه سال کمتر از گل بهش نگفتن ؛ سه سالش که شد گوشواره ها رو آویزون گوش های کوچوش کرد لباس هاشو مرتب پوشید و به فرمان پدر با خانواده اش راهی سفر شد سفری که جای لذت بردن به جنگ کشیده شد ؛ مرد های دور و برش تک تک رفتند میدون و جنگیدند و شهید شدند ؛ دشمن به محض اینکه مرد ها رو به شهادت رسوند رفت سمت خیمه زن ها ؛ دست های زن ها رو بست ؛ خودت فرض کن دور مچ یه دختر سه ساله چقدر هست که بخوان با ریسمان دستش رو ببندن ؟! دست هاش رو که بست نگاهش به گوشواره های کوچولوی دخترک افتاد ؛ خیلی راحت میشد گوشواره هاش رو آروم از گوشاش در بیاره و از اسیر بعنوان غنیمت جنگی برداره ؛ نگاهی کرد ... لبخندی زد ... دخترک که چشم هاش پر از اشک بود و صورتش از اشک خیس شده بود لبخند مرد رو دید دلش کمی خوش شد ؛ که مردی که دستش رو بسته اذیتش نکرده و بهش لبخند زده ؛ نامرد حرام زاده گوشواره های سه ساله رو گرفت میون دستش ... نه آرام ... با تمام قوا ... کشید ... لاله های گوش پاره شد ؛ خون راه افتاد ؛ گریه دختر شروع شد ؛ همه دست ها رو بستند ؛ کاروان اسیرها به راه افتاد ؛ شب شد ؛ دخترک بازیگوش کمی از قافله عقب افتاد گم شد ؛ کاروان دار فهمید داد زد یکنفر نیست ! دخترک ترسیده بود تنها توی بیابان شب ... مدام در حال دویدن بود ... یکی از مرد ها با اسب دخترک رو دید و با شتاب به سمتش حرکت کرد به دخترک رسید دخترک خوشحال شد گفت عمو شما میدونی بابام کجاست ؟! نامرد بیشرف دستش رو بلند کرد با تمام قدرت به صورت دخترک کوبید صورتی که خیلی از دست مرد کوچکتر بود پای دخترک پر از خار مغیلان بود ؟ خار مغیلان دیده ای ؟ توی گوگل سرچ کنید خار مغیلان ؛ فکر کنید این خار به پای یک دختر سه ساله باشد و با آن راه برود خار داریم تا خار... باپاهای پر از خار مغیلان دست بسته دنبال کاروان راه افتاد ... دختری که تنها سه سال داشت دختری که پدری نداشت و یتیم بود ؛ از من نپرس چرا دیوونه ی رقیه ای از من نپرس چرا شب سوم از حالت عادی خارج میشی نپرس چرا خودتو میزنی؟ تو مادرت بمیره خودتو نمیزنی ؟ تو صورتت نمیزنی؟ سر قبرش لباسات خاکی نمیشه ؟ آره میشه ولی همون روز که دفنش کردن ؛ اما رقیه فرق داره ؛ رقیه هر سال عاشورا برای من میمیرد ... داغش کهنه نمیشود ؛ هر چقدر هم بد باشم باز دیوانه ی رقیه ام زدن که هیچ خودم رو برای این خاتون  بکشم هم حقش ادا نشده ... 

رقیه خاتون ... شرمنده ام ... شرمنده ام که از غم تان من نَمُرده ام بی بی ...

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور

563

دست خودم که نیست ؛ مخلوط خاک وجودم محبت حسین (ع) بوده ؛ دست خودم که نیست از امشب مثل هر سال حتی اگر شب رو نرسم هیأت برم بنابر هر دلیلی ؛ از شب اول محرم دل آشوبه ام ؛ بغض مدامم شروع میشه ؛ دارم به این فکر میکنم که یک دنیا آدم خوب دوستت داشته باشن ؛ اما تو انقدر مرد باشی که چشمت رو روی خوب و بد آدم ها ببندی و همه رو بخری ... چقدر آدم میتونه مشتی باشه ؟! کل اهل بیت رو دوست دارم اما امام حسین بحثش جداست ؛ اگر اهل بیت برای آدم های خوب و مومنه ؛ امام حسین (ع) واسه ما گناهکاراست واسه مایی که هیچکس خریدارمون نیست واسه ما که هیچکس و نداریم ؛ تا بحال از انتشار عقایدم توی فضای مجازی خودداری میکردم ؛ نگران بودم ؛ نگران بودم آدم ها آنفالو کنند ؛ دوستم نداشته باشند ؛ اما امسال ... تصمیم گرفتم با افتخار بگم من نوکر حسین بن علی ام ؛ فدای سرم که کسی خوشش نمیاد کسی آنفالو میکنه میره ؛ مهم میدونی چیه ؟! مهم اینه کی دوستت داره ! نه اینکه چند نفر دوستت دارن ؛ حاضرم کل زندگیم رو بدم اما محبت سیدالشهدا رو داشته باشم ؛ وقتی امام حسین دوستت داشته باشه دلخوش به هیچ دوست داشتنی نیستی ؛ از اهل بیت امام حسین رو جور دیگه ای دوست دارم و از فرزندان سیدالشهدا تموم زندگیم از برکت دعای رقیه خاتون بوده و هست و خواهد بود ؛ من مرد ام ؛ مردی به روز که مثل بقیه اگر معشوقی داشته باشه عاشقانه دوستش داره و از طرفی هم مجنون و محزون و مدیون رقیه ام ؛ هر کس با اعتقاد من مشکلی داره میتونه آنفالو کنه بدون هیچ توهین و برخوردی ؛ الحمدلله هزار و چهارصد ساله میخوان نور این آقا رو خاموش کنند اما نه تنها خاموش که هیچ کم نور هم نشد هر ساله از سال پیش پررونق تر و حسابی تر میشه ؛ آری آن جلوه که فانی نشود نور خداست ؛ از ده اول محرم طاقت دو روز رو ندارم ؛ اول روز سوم ؛ روز حضرت رقیه ؛ دوم روز عاشورا روز سیدالشهدا ؛ حتی اگر در این دو روز بمیرم هم باز حقش رو ادا نکردم

احوال ما به زلف تو وابسته است و بس

آشفتگی موی تو ما را خراب کرد...

به سگ کهف نگفتند بمان اما ماند

گرچه تحویل نگیرند مگر باید رفت؟

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور

562

.

هم تو میدونی هم من که خیلی وقته دستمو از دستت کشیدم بیرون ؛ تا با تو بودم حالم خوش بود از وقتی که تو نیستی ... توی دعای ابوحمزه ثمالی خطاب بخدا میگه من اگر اشتباهی کردم از قصد مخالفت با تو نبوده از قصد اذیت کردنت نبوده ؛ زورم به نفسم نرسید ... خودت بهتر از من میدونی دل ازار و اذیتت رو ندارم دل مخالفت باهات و ندارم فقط بدون از قصد نبوده ؛ زورم به نفسم نرسیده ؛ دوست داشتم سگت باشم ؛ منظور خود سگ نیست منظور مرام و معرفت و وفاداری سگ بود که هیچ حیوان و انسانی به اندازه سگ با وفا نیست ؛ من با وفا نبودم از سگ کمترم ... دست خودم نیست اسمت که میاد محرمت که میاد از خود بیخود میشم ؛ بگذار آدمیان طعنه زنندم ... دوست داشتنت مرد میخواد مرد میخواد غرق دنیا و زر و برقش نشی و جای لباس های مارک با یه پیرهن مشکی حالت عوض شه ؛ درسته منم کمی غرق دنیا شدم اما اگر تو بازم دستم رو بگیری من با لباس خاکی کنار تو بودن رو به تموم مارک های دنیا ترجیح میدم من معمولا عقیده ام رو توی فضای مجازی دخیل نمیکنم اما حسین (ع) فرق داره حسین اعتقاد نیست تموم وجودمه میدونم با گذاشتن این پست افراد زیادی انفالو میکنن اما پشیزی ارزش نداره ؛ تو نباشی میخوام دنیاش نباشه ؛ دو ساله سالم رو باتو شروع میکنم دوست دارم اخرین سال عمرمم با تو توی حرمت تموم کنم که البته میدونم لیاقت میخواد ........

بمناسبت ایام شهادت سیدالشهدا آقا و مولا و قدیمی ترین رفیقم فعالیت پیج تا بعد از عاشورا متوقف خواهد شد 

هیچکس در کل این عالم خریدارم نشد / مال بد بسته به ریش صاحبش خورده حسین ...

اذان به وقت گلوی بریده ...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور